تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

کسی که می بینید، لحظه ای زیبا از ز حیات دو رفیق را نشان می دهد که در مینی بوس و احتمالا هنگام حرکت آنان به سمت مناطق عملیاتی گرفته شده است. شهید "سید‌عطاءالله میرمحمدی"(شخصی که درخواب است- متولد ۱۳۳۳) (و مداح شهید"محمدرضا خدیور"(متولد ۱۳۴۳). عکس از صمیمیت و نزدیکی فراوان این دو پاسدارِ شهیدِحکایت دارد. جالب آن که این دو عزیز، در یک عملیات (خیبر)، در یک محل (جزیره مجنون) و به فاصله پنج روز از یکدیگر به شهادت رسیده اند و در بهشت زهرای تهران، در نزدیکی هم به خاک سپرده شده اند. خدا این قبیل رفاقت ها را، قسمت همه بندگان خوبش کند در این واویلای آخرالزمان.

شادی ارواح بلندشان صلوات





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اسفند 1392 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: سیره ی شهداء 

« شهید رضا پناهی» سال 1349 بود كه در كرج به‌دنیا آمد. در خانواده‌ای مذهبی؛ اما بیشتر از دوازده سال نتوانست سنگینی تن كوچكش را بر روح بزرگش تحمل كند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی كرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگی‌اش ابدی شود. وصیت‎نامه‌اش را قبل از اعزام مخفیانه در نواری ‌ضبط كرد و در گوشه‌ای پنهان؛ كه بعد از شهادتش به‌دست خانواده‌اش رسید.


بسم الله الرّحمن الرّحیم

مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیتُه وَ مَن عَلی دِیتُه وَ اَنَا دِیتُه؛
هركس من را طلب می‌كند می‌یابد مرا، و كسی‌ كه مرا یافت، می‌شناسد مرا، و كسی‌ كه من را دوست داشت، عاشق من می‌شود و كسی ‌كه عاشق من می‌شود، من عاشق او می‌شوم و كسی ‌كه من عاشق او بشوم، او را می‌كشم و كسی‌ كه من او را بكشم، خون‌بهایش بر من واجب است، پس خون‌بهای او من هستم.

هدف من از رفتن به جبهه این است كه، اولاً به ندای «هل من ناصر ینصرنی» لبیك گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری كنم و آن وظیفه‌ای را كه امام عزیزمان بارها در پیام‌ها تكرار كرده، كه هركس كه قدرت دارد واجب است كه به جبهه برود، و من می‌روم كه تا به پیام امام لبیك گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم كه روزی به یاری رزمندگان، تمام ملت‌های زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند كه اگر هزاران هزار كشور به او كمك كنند او نمی‌تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت كند. من به جبهه می‌روم و امید آن دارم كه پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین كرده‌ام و امیدوارم كه پیروز هم بشوم.


پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشكرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته‌ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی‌رود، تا اینكه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق كه ما می‌رویم كه این حسین زمان و خمینی بت‌شكن را یاری كنیم و بحق كه خداوند به كسانی كه در راه او پیكار می‌كنند، پاداش عظیم می‌بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فكر كردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله.






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 تیر 1392 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: سیره ی شهداء 

در بحرانی ترین لحظات جنگ ،وقتی  زمان لازم برای بریدن سیم های خاردار وجود نداشت، تنها گزینه ی پیش روی رزمندگان، قرار گرفتن یک نیروی داوطلب بر روی سیم های خاردار بود، تا سایر رزمندگان پا بر روی بدن او گذاشته و از سیم خاردار بگذرند. رزمنده ی داوطلب معمولا بر اثر جراحات وارده به واسطه ی سیم خاردار، به شهادت می رسید.  راستی چه کسانی می توانستند به چنین انتخاب سترگی دست بزند، جز آنان که از سیم خاردارِ نفس خود عبور کرده بودند.



شهید جلیل محدثی فر مسئول آموزش واحد تخریب «لشکر ۲۱ امام رضا»
 آموزش نحوه ی خوابیدن روی سیم خا ردار در مواقع اضطراری، سال 1362  فکه

منبع :خبرگزاری مشرق mashreghnews.ir



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: سیره ی شهداء فیش های تبلیغی 

بغض کرده بود. می گفتند: بچه است اگر زخمی بشه، آه و ناله می کنه و عملیات را لو میده. شاید هم حق داشتند، نه اروند با کسی شوخی داشت نه عراقی ها. اگر عملیات لو می رفت غوا ص ها که فقط یک چاقو داشتند، قتل عام می شدند.فرمانده که بغضش را دید و اشتیاقش را،موافقت کرد.

شب عملیات توی گل و لای کنار اروند تو ساحل فاو خیلی آروم و بی صدا کنار بقیه شهدا دراز کشیده بود. جفت پاهایش زودتر از خودش رفته بودند بهشت ، کوسه ها برده بودند ، دهانش را هم پر از گل کرده بود که عملیات را لو ندهد!...





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: فیش های تبلیغی سیره ی شهداء 

فرازی از توبه نامه ی شهیدی سیزده ساله

بار  خدایا از کارهای که کرده ام به تو پناه میبرم از جمله:

از این که حسد ورزیدم .....

از این که  زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم.....

ازاینکه شکمم سیر بود ویاد گرسنگان نبودم .......

از اینکه مرگ را فراموش کردم.......

از اینکه در راهت تنبلی وسستی کردم .....

از اینکه عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم ......

از اینکه منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند......

از اینکه برای نماز شب بیدار نشدم ......

از اینکه نشان دادم کاره ای هستم، خداکند که پست و مقام ؛پستمان نکند......

از اینکه ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمان به تو بود......

از اینکه منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم ،

غافل از اینکه تو بهتر از دیگران مینویسی و با حافظه تری......

از اینکه از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم وپر حرفی کردم......

از اینکه در نماز حواسم جای دیگری بود.......

از اینکه "خدا میبیند" را در کارهایم دخالت ندادم.....

ببینید این شهید عزیزبه چه رذایلی اشاره میکند

اینها تلنگری است برای من وشما که به کجا میرویم ..و چگونه....

شهیدمحمودی کلاس آموزشی ترک رذایل برایمان گذاشته ؛ ورود برای همه آزاد است

بسم الله...........

 

منبع:
شهیدقلب




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 فروردین 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: سیره ی شهداء 


مستند بیادماندنی روایت فتح همیشه دیدنش جذاب و پندآموز است.در ادامه لینک دانلود قسمتی جذاب و تاثیر گذار از این مستند به نام "دلباخته"که روایت عاشقی پیری از دیار عاشقان کربلا می باشد آمده است.شهید بزرگوار محمد باقر ملازاده سورکی...

حتما ببینید.برای شادی روح شهیدان و امام شهیدان صلوات...

http://manahel.persiangig.com/video/delbakhte3-mohammadbagher_mollazadeh66153.flv

 




لطفاً برای خواندن ادامه مطلب کلیک نمایید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 آذر 1390 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: سیره ی شهداء 
برچسب ها: شهید ملازاده 

علاقه رهبرانقلاب به شهید طهرانی مقدم

 

همرزم شهید حسن طهرانی مقدم با بیان خاطراتی از دوران دفاع مقدس گفت: وقتی در عملیات خیبر با مشکلات فراوانی مواجه شدیم شهید حسن مقدم با اقدامی مبتکرانه موشک هواپیما را بر روی خودرو تویوتا نصب کرد

به گزارش سایت ساجد ، اسماعیل کوثری در گفتگو با مهر، با بیان خاطراتی از شهید بزرگوارحسن طهرانی مقدم در ایام دفاع مقدس و نحوه آشناییا ب وی اظهار داشت:  آشنایی بنده با شهید طهرانی مقدم مربوط به سال 62 و عملیات خیبر می شود.

وی افزود: سال 62 هردوی ما جوان بودیم و پرتلاش؛ درآن مقطع زمانی بچه های رزمنده سعی می کردند تا ابتکارات و خلاقیت های خود را در مقابل دشمن به کار بگیرند و شهید بزرگوار  طهرانی مقدم نیز از جمله رزمندگان خوش فکر و مبتکر بود که در بخش فنی اداوات جنگی به خصوص توپخانه سپاه به کمک شهید شفیع زاده کاری کرد که باعث شگفتگی خیلی ها شد.



لطفاً برای خواندن ادامه مطلب کلیک نمایید

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آبان 1390 توسط حسن قاسمیان
طبقه بندی: سیره ی شهداء 

گناهان هفته

صدای انفجار اومد و سنگرش رفته هوا . هر چی صداش زدیم جواب نداد سرش شده بود پر از ترکش . توی جیبش یه کاغذ بود که نوشته بود گناهان هفته : شنبه احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل / یک شنبه زود تمام کردن نماز شب / دوشنبه فراموش کردن سجده شکر یومیه / سه شنبه شب بدون وضو خوابیدن / چهارشنبه در جمع با صدای بلند خندیدن / پنج شنبه سلام کردن فرمانده زود تر از من / جمعه تمام نکردن صلوات های مخصوص جمعه و رضایت دادن به هفصد تا . اسمش حسینی بود تازه رفته بود دبیرستان .

شادی روحش صلوات





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 آبان 1390 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: فیش های تبلیغی سیره ی شهداء 

کد :                                فیش تبلیغ                  تاریخ :    /     /     13      

موضوع کلی : اخلاقی

مخاطب: جوان

نمایه :

 

م. عام :  شهداء

مناسبت: عام  

م. خاص :    قانون های شهید علمدار  

نوع مطلب : قانون

خلاصه فیش  :  

 

قانون چهارم :

خدایا اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و نماز شب بیدار نشدم

حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شب های سه شنبه و شب جمعه باشد

اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید برای هر شب 50 ریال صدقه و 11 رکعت تمام را بجا بیاورم

تاریخ اجرا    16 /6 /69

قانون پنجم :

خدایا ، اعتراف می کنم از اینکه خدا می بیند را در همه ی کار هایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کار کردم .

حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم

اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح    جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه ی 2 حزب قرآن بخوانم

تاریخ اجرا   13  /  7 / 69

قانون ششم

حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نماز های واجب صلوات بر محمد و آل محمد بفرستم .

اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل ها را انجام دهم باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه و 100 صلوات بفرستم

تاریخ اجرا   18  /  8  /69 

قانون هفتم

حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم

اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم ، 300 به 600 تبدیل می شود

تاریخ اجرا   30 / 9 / 69  

 

منبع

کتاب : علمدار  عشق               نویسنده : محمد یوسف نژاد   

جلد :                                                  صفحه:  149 / 150 /151

یا .....

 






 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 آبان 1390 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: فیش های تبلیغی سیره ی شهداء 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin