تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

بسم رب الحسین(ع)


«بگذار فاش گفته شود که آن که مسجود ملائکه است حسین است، و آدم را ملائک از آن حیث که واسطۀ خلقت حسین است سجده کردند؛ و این سجده ای ازلی ست؛ میزان حق، که ابلیس را از صف ملائکه طرد می کند. یعنی که فطرت عالم بر حبّ حسین و ولایت او شهادت می دهد.

و آن پیمانی ازلی- الست بربکم قالوا بلی...- عهدی است که خالق از بنی آدم بر حبّ حسین و یاری او ستانده است. "خون" با حسین پیمان "ریختن" بسته است، "سر" با حسین پیمان "باختن". دل تو عرصۀ ازلی خلقت است. گوش کن که چه خوش ترنمی دارد در تپیدن: حسین، حسین، حسین، حسین... نمی تپد، بل حسین حسین می کند.»1

اما بعد! 

زیباتر از این کلام سید شهیدان اهل قلم برای مقدمه پیدا نکردم. به راستی خداوند، شیرین تر از اسماء اهل بیت(ع)‌ نیافریده است. "فما أحْلی اَسمائکُم و أعظمَ شَأنَکُم..."2 و این شیرینی را تو می دانی که از همان وجه آینگی ست. مگر نفرمود: «المومنُ مراة المُومن»3 و مگر «مومن» از اسماء خداوند نیست؟ پس عده ای ظاهربین به ما طعنه نزنند که چرا این قدر «حسین حسین» می گویید. آری! ما در آینهٔ نام «حسین» نام «الله» دیده ایم. و مگر نفرمود که «ابتغوا الیه الوسیلة»
--------------------------------------------------

1. گنجینه آسمانی، سید مرتضی آوینی

2. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره

3. تحف العقول/ص173

4. سوره مائده/35: «یا ایّها الّذین آمنوا اتقوا اللّه و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فى سبیله لعلّکم تفلحون»






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مهر 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: دل نوشته 

کبوتر سفید

 

هنگامه­ ی زمزمه­ ی دعای عهد با همهمه­ ی تسبیج پرندگان؛ و نیایش دریاها، و خش خش برگ ها در هم می آمیزد و صبحی پر طراوت و سرشار از امید، آمیخته با بوی گل نرگس را به ارمغان می آورد. روزی که سرمشقش نام یار باشد آکنده از یاد اوست. یاد مهربان یاری که صبح هنگام «رنگین کمانِ» رنگ رنگ وجودش، گل محفل دوستارانش است. انگار که صبح، نم نم باران عهد آمده باشد و همان وقت هم نگاه آفتاب تابنده­ ی هستی به این خیل مشتاق افتاده باشد و از این دو «رنگین کمانی» بر آسمان آبی و پاک دل منتظرانش، نقش ببندد. «رنگین کمانی» که هر رنگش نشانی از او دارد؛ از محبتش، از دعایش، از اشکش، از......

و باز آن زمان که خورشید آهنگ رفتن می کند، انگار که با سرخی خود می گوید که شب غیبتش را تاب بیاورید به این امید که آفتاب وجود او، فردای شما را روشن کند؛ آن وقت شراری از سرخی خورشید به دل دوستداران می­افتد که:

 من کجا و آفتاب وجود او کجا؟ این همه گناه من کجا و نیم نگاه او کجا؟ دل سیاه من کجا و امید به آمدن او کجا؟ و خبر ندارد این دل بیچاره از گناه، که او، لحظه به لحظه مراقبش است. مراقب، که مبادا به دامی در افتد. دعا گو، که مبادا به چاله­ ای فرو غلتد. و نمی داند این دل سیاه از گناه، که آنی که شیطان وسوسه اش می کند این اوست که دست به دعا بلند می کند و از خدا نجاتش را می طلبد و نمی داند این دل تنها، که او فقط یک دل را نمی بیند، بلکه هزاران دل را نظاره گر است.



نوشته شده در تاریخ شنبه 22 مهر 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: دل نوشته 

یادداشت سردار قاسمی درباره دستگیری فائزه وبازگشت مهدی هاشمی

حاج سعید قاسمی، سردار جبهه های جنگ و عضو جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در یادداشتی به بررسی ابعاد بازگشت مهدی هاشمی و دستگیری فائزه هاشمی پرداخت و به سوژه لطیفه ی این روزها که تراشیدن ریشش در صورت دستگیری فائزه هاشمی بود، پاسخ داد. متن این یادداشت در ادامه مطلب است:

 

دیروز پس از اقدام انقلابی اما بسیار دیرهنگام قوه محترم قضائیه درخصوص بازداشت یکی از سران کذایی فتنه 88 (علیرغم سرباز کردن زخم کهنه آن و زنده شدن تمامی خاطرات تلخ آن ایام) آنقدر خوشحال شدم که قصد آن کردم تا طی مراسمی رسمی در یکی از دانشگاه‌های تهران به وعده خویش جامه عمل بپوشانم. 

 

در روزهای سخت جنگ بارها و بارها در عمق خاک عراق، تا سلیمانیه و حلبچه می‌رفتم و حاضر نبودم از خوف لو رفتن و اسارت بدست دشمن به محاسن خود دست بزنم. تنها یکبار توفیق! این امر نصیبم شد و آن‌هم زمانی بود که به علت مجروحیت ما بین دو عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک به بیمارستان منتقل شدم و پرستار بیمارستان با استفاده از غفلت بیهوشی من و به منظور جراحی جراحت گلویم، محاسنم را از ته تراشید که خود به دعوای یک هفته‌ای من با پرسنل بیمارستان منجر شد. دعوایی دیدنی بیا و ببین!

 


 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 مهر 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: سیاست ودیانت 
برچسب ها: سردار قاسمی 

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.
همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس.
و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.
نگران شکستن دلت نباش!
میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...
برای همیشه!
چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...
می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.
شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!
پروردگارت ...




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 مهر 1391 توسط محمد شاملی

در تفسیر نمونه ج 1 در آخر تفسیر سوره ی حمد حدیثی از پیامبر اكرم (ص) نقل شده است، كه فكر كردم شما هم بخونید:

رسول اكرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: خداوند چنین فرموده است:

« فاتحة الكتاب ( سوره حمد) را بین خود و بنده ام تقسیم نموده ام، نیمی از آن مربوط به من است و نیم دیگر از آن بنده ام:

هرگاه بنده بگوید:

«بسم الله الرحمن الرحیم» : ( بنام خداوند رحمن و رحیم).

خداوند می فرماید: بنده ام(كارهای خویش را ) بنام من شروع كرد، بر من لازم است كه آنها را به اتمام برسانم و در جمیع احوال آنرا پربركت سازم.

و هنگامیكه بنده بگوید:

«الحمدلله رب العالمین» : ( ستایش مخصوص آفریدگار و پروردگار جهانیان است) .

خداوند می فرماید: بنده ام مرا ستایش كرد، او دانست كه نعمتهایش همه از جانب من است و بلاها را من با قدرت خویش از او دفع كردم، من هم شما ( ملائكه) را گواه می دارم كه علاوه بر نعمتهای این جهان ، نعمت های آن جهان را نیز به او ارزانی دارمو همانطور كه بلاهای این جهان را از او دفع نمودم، بلاهای جهان دیگر را نیز از او دفع خواهم كرد.

و زمانیكه بنده بگوید: « الرحمن الرحیم»

خدا می فرماید: بنده ام گواهی داد كه من رحمن و رحیمم، شما را گواه می گیرم كه رحمت فراوانی به او عطا كنم، و از عطاهای خود سهم مهمی به او خواهم داد.

و هرگاه بگوید: « مالك یوم الدین»  ( مالك روز رستاخیز ) .

خدا می فرماید: شما را گواه می گیرم همان طور كه او اعتراف به مالكیت من در روز رستاخیز نمود منهم در آن روز حساب بر او آسان می گیرم، و كارهای نیك او را می پذیرم و از كردار بد او صرفنظر م یكنم.

و هنگامیكه از روی صدق و راستی می گوید: «ایاك نعبد» : ( تنها تو را پرستش میكنیم) .

خدا می فرماید: بنده ام راست گفت، او تنها مرا پرستش كرد، شما را نیز گواه می گیرم به عبادت او پاداشی عطا كنم كه هركس مخالف اوست به حال او غبطه خورد.

و هرگاه گوید: « و ایاك نستعین» : ( و از تو یاری می طلبیم)

خداوند می فرماید: بنده ام از من یاری طلبید و به من پناه آورد، شما را گواه م یگیرم كه وی را در كارهایش یاری كنم و در مشكلات و شدائد فریادرس او باشم و در هنگام سختی و تنگدستی دستگیر او گردم.

و زمانیكه می گوید: « اهدنا الصراط المستقیم» : ( ما را به راه راست هدایت فرما ).

خداوند می فرماید: درخواست او پذیرفته شد و هرچه بخواهد پذیرفته است، من خواسته او را اجابت كردم و هرچه آرزو كند به او عطا خواهم كرد و از هرچه وحشت داشته باشد وحشت او را برطرف كرده ،‌به او امنیت خواهم بخشید.»

.....................................

خوشا به حال آنانكه با صداقت با تو سخن می گویند. جواب های تو به بندگان صادقت در خور احسان توست.

چقدر ما بندگان غافلت بخیلیم بر خود! چقدر غافلیم از مهربانی تو.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مهر 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: آیات موضوعی 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin