تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

 
سلام ای پسر حضرت زهرا . . .
 

تمام همه ی آنچه که داریم فدای سرتان حضرت سلطان، غریبیم و خدا گفته شمائید فقط یار غریبان، ضعیفیم و خدا گفته توئی مونس و غمخوار ضعیفان، عجب نیست اگر دست به دامان شمائیم، عجب نیست دَرِ خانه ی لطف تو گدائیم، عجب نیست شدم بیدل و حیران، که مشغول گدائیّ تو هستند هزاران چو سلیمان، عجب نیست شود موسی عمران، میان حرمت خادم و دربان، عجب نیست اگر زنده شود حضرت عیسی، به نگاهی ز دو چشمان تو و بر تن اموات دهد جان، وَ عجب نیست که جبریل امین، خاک دَرِ کفش کَنَت را ببرد بهر تبرک به جنان و عجبی نیست به عشق تو شود کفر، مسلمان، وَ عجب نیست به یک گوشه ی چشمت شود آتش چو گلستان، عجب اینجاست که با این جبروتت، شده ای ضامن آهوی بیابان، وَ عجب نیست همان آهوی وحشی، که تو ضامن شدی از لطف و کرامت، شود ضامن مردم به قیامت، سلام ای که خدا گفته سلامت، سلام ای به فدای تو و اخلاق و مرامت، سلام ای که پذیرفته ای این بی سر و پا را،

سلام ای پسر حضرت زهرا
 
سلام ای پسر حضرت زهرا، وَ ای شاه و امیرم، بود آرزویم بوسه ای از روی ضریح تو بگیرم، مگر لحظه ای آرام شود این دل زارم، توئی دار و ندارم، خزانم من و بی برگ، توئی باغ و بهارم، شدم زائرت آقا، که بیائی به دم مرگ کنارم، وَ یا پا بگذاری به مزارم، درست است که این مایه ندارم، ولی کاش بیائی که سر از خاک بر آرم، دو دستم به روی سینه گذارم، وَ بگویم به تو ای صاحب دلها، سلام ای پسر حضرت زهرا ...




نوشته شده در تاریخ جمعه 22 دی 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: دل نوشته جملات ادبی 



این مطلب رو چند بار از حاج آقا ماندگاری شنیدم(گنهکارای مثل من بخونن)....
.
.
.
.
.
سر ظهر بود،پیغمر اکرم تو راه منزل بودن که ابلیس سر راه حضرت ظاهر شد سلام کرد....گفت یا رسول الله حاجتی دارم...پیغمبر فرمودن چی میخوای؟
ابلیس گفت:از اون روزی که از درگاه خدا بیرون شدم خدا یه ملکی رو مامور کرده که هر روز عذابم میده و تا قیامت کارش همینه...از خدا بخواه که اون ملک رو برداره...پیغمبر به زبان حال فرمود:تو چقدر پر رویی!!!!!....شیطان نا امید شد....در این هنگام جبرییل نازل شد،به پیغمبر فرود:یا رسول الله تو رحمت للعالمینی....با امید اومده نزد شما..نا امیدش مکن.
پیغمر دست به دعا برداشت و ملک تنبیه کننده شیطان برداشته شد...

یا رسول الله ما از شیطان پست تریم آقا جون؟!!!!مایی که دو ماه برا حسینت به سر و سینه زدیم....آقا من ناچیز هیچی...حاجت دوستام بده.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 دی 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: فیش های تبلیغی دل نوشته 

عکس زیر از شهید امیر حاج امینی بیسیم چی گردان انصار از لشگر27 محمد رسول الله (ص)است، احسان رجبی این عکس را در تاریخ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۶۵ و در كربلای شلمچه در جنوب کانال پرورش ماهی گرفت.

دست نوشته ای از شهید امیر حاج امینی:

سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان مخلص او... از اینکه بنده بد و گناهکار خدایم سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم آرزوی مرگ می کنم ولی باز چاره ام نمی شود.

هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم، جز اینکه دلم را به دو چیز خوش کرده ام:

 یکی اینکه با این همه گناه، او دوباره مرا به سرزمین پاکی و اخلاص و صفا و محبت بازم گرداند. پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد، هرچند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم اگر چنین نبود پس چرا مرا به اینجا آورد؟

دوم اینکه قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدیهایم بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به رنجش کسی نمی شوم، حتی رنجش بسیار کوچک و ناچیز، ولی در عوض برای خوشنودی دیگران حاضر به تحمل هرگونه رنجی می شوم. بله! به این دو چیز دل خوش کرده ام.

اگر دوستم داری که مرا به اینجا آورده ای پس به آرزویم که... برسان.

ای کسانی که این نوشته را می خوانید، اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا کندم، بدانید که نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او، به بالاترین درجات دست یابند. البته در این امر شکی نیست ولی بار دیگر به عینه دیده اید که یک بنده گنهکار خدا به آرزویش رسیده است.

حالا که به عینه دیدید، شما را به خدا عاجزانه التماس و استدعا می کنم، بیایید و به خاکش بیفتید و زار زار گریه کنید و امیدوار به بخشایش و کرمش باشید. با او آشتی کنید. زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافی است یکبار از ته دل صدایش کنید. دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید و دیگر هر چه می کند، او می کند و هر کجا که می برد، او می برد...

 شنبه 7/4/65ساعت 5 بعدازظهر

بنده مخلص و گنهکار، امیر حاجی امینی





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 دی 1391 توسط محمد شاملی

سلام به دوستای عزیز 
امروز  به سایت رسمی مقام معظم رهبری رفته بودم که به یک سری مطالب جدید برخوردم که جالب بوده برام با عنوان مجموعه چندرسانه‌ای «بی‌خواص» به شرح حال خواص صدر اسلام و علل انحراف آن‌ها ، با استفاده از بیانات حضرت امام  خامنه‌ای می‌پردازد.
 بهتون پیشنهاد میکنم حتما ببینید . یاعلی

البته  روی عبارت پایین کلیک کنید تا به آن صفحه بروید . توجه کنید که این فقط لینک متنی این مجموعه است برای دریافت فیلم این مجموعه به بخش فیلم در سایت  www.khamenei.ir  بروید و از آنجا دانلود کنید . التماس دعا
 






نوشته شده در تاریخ شنبه 16 دی 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: جنگ روانی  سیاست ودیانت بصیرتِ دشمن‌شناسی حرف های گمشده -- فرمایشات امام خامنه ای 

بسم رب الحسین(ع)

عاشقان بی کفن ها با کفن بیگانه اند

بعد مُـردن روی ما یک بوریا باید کشیـد



بچه ها و شاگردانش می گفتند همیشه دوست داشت در اربعین به دیدار خدا برود...

آخرین روضه ایشان را با هم می شنویم و اشک می ریزیم...

×××


هوای تهران بارانی ست...

او را 'آقا مجتبی' می نامیدیم. نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد.

یک هفته که پر از آلودگی می شدی، دلت خوش بود که چهارشنبه ها هست، می روی مدرسه نور، دلت را می زنی به دریا. حالت خوش می شود. چهارشنبه که از درس اخلاق  برمی گشتی به خانه، رفتارت با همه خوب می شد. نمازت اول وقت می شد. چشم و دلت را خوب کنترل می کردی. هر حرفی نمیزدی. دیگران نمی فهمیدند چه سری هست در این چهارشنبه های هفته که لااقل تا شنبه تو را پیش می برد.

*** 

سال های آغازین 70 همه پر از سوال بودند. هر روز شبهه بود که می بارید. جمع می کردی و می رفتی پای درس تفسیر قرآن آقا. - که آن روزگار درس تفسیر هم در خیابان امیر کبیر دائر بود و بعدها تعطیل شد- بعد می رفتی پرسش هایت را می پرسیدی. برخی را جواب می داد، برخی را می گفت باشد می گویم. هفته بعد می دیدی همان سوال را لابلای سخنرانی جواب می داد. جواب که نه، جان می داد به روح و عقل وامانده ات توی این تهران شلوغ بی عقل و اخلاق.


لطفا به ادامه مطلب بروید .....


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: دل نوشته 


نگاهی به برخی توصیه های معنوی حضرت آیت الله آقا مجتبی تهرانی
پیوند با حسین (ع) تنها راه نجات است

رها کن و برو!
... کسی که میبیند توان این مسئولیت را ندارد که در سطح اجتماع مسلمین یا هر محیط دیگر، زمینه تربیت انسانها را فراهم کند و دستورات الهی را انجام دهد، نباید کار را بپذیرد، چه رسد به اینکه برای رسیدن به آن منصب و پست، تلاش و رقابت کند! لذا اگر کسی علم دارد که ناتوان است ولی درعینحال خودش را در معرض این مسئولیتها قرار دهد، معلوم میشود که متدین واقعی نیست. یک وقت هست که نمیداند، وقتی وارد کار شد، میفهمد که نمیتواند، اگر متدین است، باید کار را رها کند و برود.

مؤمن این دو ویژگی را ندارد
پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمودند: «خَصْلَتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُؤْمِنٍ الْبُخْلُ وَ سُوءُ الظن بِالرّزْق» دو خصلت هیچگاه برای مؤمن بهوجود نمیآید: بخل و سوءظن به رزق. این روایت خیلی ظرافتکاری دارد. «اعتراف به ربوبیت» یک وقت «زبانی» است، یک وقت «اعتقاد عقلی» است و یک وقت از واردات قلبی است که اسم آن میشود «ایمان». همینکه بگوییم: «ایمان»، میشود «امر قلبی». کسی که به ربوبیت حق اعتقادِ قلبی داشته باشد، بخیل نمیشود و سوءظن نسبت به رزق پیدا نمیکند. حضرت این مطلب را خیلی صریح بیان میکنند.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: سیاست ودیانت نکات آموزنده 

روضه سنگینه تا هرکجاش تونستی بخون...
التماس دعا...


برای خوندن به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: دل نوشته 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin