تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی


حکایت ، حکایت زخم و بستر و بیماری نیست ، حکایت جراحت است ، جراحتی در سینه ملیکه ی خدا، غربت خورشید ولایت و تنهایی تنهاخانواده ی اهل بهشت!
انسان چه می داند که داستان اَباناآدم و اُمِنّا حوا در تکرر است!تاریخ، ثبت لحظه لحظه جدایی انسان از بهشت است.به راستی انسان چه آسان رانده می شوداز بهشت. گاهی به هوسی سیبی و گاهی به شهوت سقیفه ای  و آنگاه است که به میل استعلا و شور شمشیر، دشتی را به خون خدا آغشته می نماید.
حکایت، حکایت یک در نیست! حکایت سوزاندن دروازه بهشت است. حکایت پایمال چادر آسمان است ، حکایت بستن دست خداست ، حکایت رسن انداختن بر گردن آبروی خدا روی زمین است. حکایت کشاندن صاحب خانه ی این دنیا بروی خاک کوچه هاست.حکایت جسارت به مادر دنیاست. نقل شکافتن پهلو و سینه جگر رسول خداست. حکایت زخمی عمیق بر سینه محمد(ص) است.حکایت تلافی شکستن لات و هبل و عزی است.حکایت حسادت یک شهر است به ثلثی از فرزندان رسول خدا، به ششمین نفر از پنج تن ، به پدر یک سوم سادات جهان، به محسن ابن علی !
حکایت محسن نیست ! حکایت نرسیدن یک سردار دیگر است به کربلا ! یک عباس بزرگتر، یک علمدار دیگر، حکایت کم کردن زحمت حرمله هاست !
حکایت فدک نیست ، حکایت غصب تاریخ است ، غصب عالم ، غصب بهشت، حکایت تصرف حق خداوند است. حکایت تلافی روز نخست است. تلافی سجده ناکرده و رانده شدن ، تلافی انی اعلم و مالا تعلمون!
حکایت کوچه نیست ،حکایت پیچیدن صدای سیلی در دالان تاریخ است ، سیلی بر رخساره رضایت خدا، افتادن گوشواره عرش برزمین ، گم کردن راه خانه باضربه ای سنگین ، شکستن غرور یک پسر در مقابل مادر، خاکی شدن قواره ای از چادر سوخته پشت در، خاکی شدن کفن یک مادر!
 حکایت یک دهه و پنج روز نیست. این مصیب، یک ماضی استمراریست ، یک مضارع جاریست ! حکایت تعزیت داری همیشه تقویم است. حکایت چشم انتظاری شش روز هر هفته است به امید روز هفتم! حکایت انتظار یک جمعه پایانی است. وشروع زیباترین شنبه تاریخ!
و کاش حکایت آمدنش زودتر از انتظارهای بی جان ما باشد،بیشتر از دعای فرج خواندن های بی اعتبار ما و بزرگتر از تعبیر های ناقص مان . همین روزها ، همین جمعه ها ، همین جمعه!




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 فروردین 1392 توسط محمد شاملی
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin