تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

سلام بر تو ای شهسوار ملك وجود!

ملامت­گوی بی­حاصل ترنج از دست نشناسد      در آن معرض كه چون یوسف جمال از پرده بنمایی

ای یوسف زمان!

سال­ها گذشت و دیدگان ناكام ما از آن روی رخشان فروغ بر نگرفت.

در داغ فراق تو، اشك­ها عرصه­ی بینایی را بر دیده تنگ كردند و لاله‌های عاشق سوختند؛

وطوفان، دست تطاول بر گلبرگ‌ها­شان گشود. در كویر تفتیده­ی سرگشتگی، رهروان تشنه­كام، با جگر‌های سوخته تو را می‌طلبند، ای آب حیات! در دریای متلاطم و طوفانی،بر زورق شكسته،شیفتگان تو را می‌طلبند، ای ساحل امن نجات!

در شب­های آكنده از تباهی، به در آی ای كوكب هدایت!و راه بر گم­گشتگان وحشت­زده‌ی حیران بنما.

 در نبرد خونین فلق، رخ بنما، ای خورشید پنهان!از آفاق دمیدن آغاز كن، ای صبح صادق!

تلألؤ ستارگان، شعشعه‌ای از روی توست، ای فروغ الاهی!انوار تابناكت را بر عرصه­ی بی­سوی جان­ها بتابان

پرست و‌ی دل­، به جستجوی تو به پرواز درمی‌آیدیش و در كوچ‌هایش نشان از تو می‌جوید. ای بهار روزگاران!

با خنجر زرین، پهلوی شب را بشكاف،كه شب از حد فزون شد، ای آفتاب درخشان!

هرچند خفاشان در انكار تو سایه‌ها را امتداد ‌دهند. ای آفتاب دور! شب تیره به پایان رسید. برآی! كه شمس و قمر از پایت سرمه كنند.برآی و خاك از تن برگیر، رایتت افراشته و بر صبا زین كن؛كه توسنِ وحشیِ این شبِ تیره، یكّه می‌تازد.

ای دلدار! دل خراب است و دیده بی تاب.دور دار از ما خرابی و بی‌تابی.
ای نور چشم! تن از واسطه­ی دوری تو گداخت؛ و جان از آتش هجر تو سوخت.

خنك نسیم سایه­ی طوبای تو؛ و عطر سدره المنتهای تو دواست.ای طبیب! نهال شوق تو در دل نشانده­ایم و در تدبیر درمان درمانده‌ایم.آینه­ی دل به زنگار آلوده شد،كیمیایی كن كه جلا تویی.ای آینه جمال شاهی و ای رایت الاهی!

ای كلید­دار سراپرده­ی دل!ای بنده­نواز! نوازشی،كه تازیانه­ها خورده‌ایم.ای نوید امن و امان؛ و ای آرامش جان!

ای نفحه­ی نجات؛ و ای اسوه­ی مساوات!ای طالع مسعود، ای عماد محمود؛ و ای شاه اقلیم وجود!

رخ بنمای كه جهان در انتظار توست.ای زلال جویبار! سرداب­زدگان، ترنّم آب از تو می‌جویند.

ای باد نوروزی! دل آزرده­ی ما را نسیمی.ای پیك بهروزی! مشام ما را شمیمی؛

كه از لطف نسیم تو، مشام معطر كنیم،ای عطر گل نرگس!

ای باران! ببار كه بارانِ رحمت تو نمی‌شناسد.

ای برگ گل! رخ برافروز.

ای سرو قد! قد برافراز.

كه روی از بیگانه برگرفته‌ایم و دل از اغیار شسته‌ایم.

ای نقاب از رخ بركشیده! و ای توتیای دیده! بگشای بندِ نقاب.

خاموشی فرو نه،كه اینك ما نیز چون قدسیان، به میهمانی حضور تو،

به رسم پیشواز، اسپند و عود دود كرده‌ایم؛ و تهنیت­گو و مژدگانی در دست،

                                                                       فرخنده ایام حضور تو را جستجو می‌كنیم.

سخن این است كه ما بی تو نخواهیم حیات، بشنو ای پیك! خبر گیر و سخن بازرسان.     

 





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 اسفند 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: دل نوشته 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin