تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

هر
وقت از تفحص بر می گشتیم فقمقمه من خالی بود اما قمقمه مجید پر بود.
لب به آب
نمی زد.

من بودم و مجید...
تو بیابونای فکه تفحص می کردیم.
نزدیک ظهر روی یک تپه کوچک توی فکه نشسته
بودیم.حالت مجید خیلی عجیب بود و با تعجب به اطراف نگاه می کرد. یک دفعه بلند شد و
گفت” پیدا کردم این همون بلدوزره!”
بعد هم سریع رفت سمت آن. انگار کاملا این جا
را می شناخت.
 بلدوزر،خاکریز، سیم خاردار.
خاک ها را کمی کنار زد. پیکر
دو شهید گمنام در کنار سیم خاردار نمایان شد.
مجید قمقمه آب را برداشت. آب روی
صورت شهدا می ریخت و گریه می گرد.
می گفت: بچه
ها ببخشید اون شب بهتون آب ندادم. به خدا نداشتم . . .

مجید روضه خوان
شده بود . . .



دانلود

فایل صوتی روایت در منطقه شلمچه

منبع:
کتاب 72روایت از شهدای گمنام و جاوید الاثر؛، گروه فرهنگی شهید ابراهیم
هادی،.





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 فروردین 1392 توسط محمد شاملی
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin