تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

بغض کرده بود. می گفتند: بچه است اگر زخمی بشه، آه و ناله می کنه و عملیات را لو میده. شاید هم حق داشتند، نه اروند با کسی شوخی داشت نه عراقی ها. اگر عملیات لو می رفت غوا ص ها که فقط یک چاقو داشتند، قتل عام می شدند.فرمانده که بغضش را دید و اشتیاقش را،موافقت کرد.

شب عملیات توی گل و لای کنار اروند تو ساحل فاو خیلی آروم و بی صدا کنار بقیه شهدا دراز کشیده بود. جفت پاهایش زودتر از خودش رفته بودند بهشت ، کوسه ها برده بودند ، دهانش را هم پر از گل کرده بود که عملیات را لو ندهد!...





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: فیش های تبلیغی سیره ی شهداء 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin