تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

روضه سنگینه تا هرکجاش تونستی بخون...
التماس دعا...


برای خوندن به ادامه مطلب بروید

دست در دست پدر دختر همسایه رسید

ریخت نانی به زمین و جگرش را سوزاند

...


دخترک زیر پر چادر عمه می رفت

آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند



سنگی از بین دو نی رد شد و بر رویش خورد

پس از آن ترکه ی چوبی اثرش را سوزاند



پنجه ی پیر زنی گیسوی او را وا کرد

شاخه ی سوخته ای نخل پرش را سوزاند



دست در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

هیزم شعله ور افتاد و سرش را سوزاند



این چه شهری است که لبخند مسلمانانش

جگر دخترک رهگذرش را سوزاند



این چه شهری است که بازار یهودی یانش

گیسوی بافته ی تا کمرش را سوزاند




گل سرخی به روی پیرهنش چسبیده

خار صحرا به تمام بدنش چسبیده



زخم رگ های پدر بند نیامد حالا

چندتا لکه روی پیرهنش چسبیده



تشنگی زخم لبش را چقدر وا کرده

بس که خشک است زبان بر دهنش چسبیده



شانه هم بر گره ی موی سرش می گرید

که به هم گیسویش از سوختنش چسبیده



دید انگشتر باباش که با قاتل بود

لخته خونی به عقیق یمنش چسبیده



زجر آرام بکش حلقه ی زنجیرت را

جرم زنجیر تو بر زخم تنش چسبیده



عمه اش با زن غساله به گریه می گفت

تار موی پدرش بر کفنش چسبیده


نامردی اگه اشکت درنیومده باشه ..........


خوردی امروز نیزه فردا نَعل
 نیزه هم چاره دارد اما نعل...
 یك، دو، سه، چهار ... ده تا اسب
 روی هم میشود چهل تا نعل
 هر كسی از تن ِ تو میگذرد
شمر با پا و اسبها با نعل
 پشت و روی تورا یكی كردند
 چقدر جلوه دارد اینجا نعل
چون لباست به روی چادر من
 هر كسی پا گذاشت حتی نعل
دهنت را خودت بگو چه شده؟

تهِ شمشیر خورده ای یا نعل؟





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: دل نوشته 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin