تبلیغات
حریم ولایت
حریم ولایت
اولین خانه ی مجازی
مدافعان حریم ولایت


آقا اجازه ؟!دست خودم نیست خسته ام.در درس عشق در صف آخر نشسته ام .یعنی نمیشود که بینم سحر رسید؟درس غریب «غیبت کبری»به سر رسید؟آقا اجازه؟بغض گرفته گلویمان .آنقدر رد شدیم که
رفت آبرویمان.استاد عشق!صاحب عالم !گل بهشت باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت

محمد شاملی

برادران یوسف

و آن هنگام كه برادران یوسف از كرده­ی خویش پشیمان شدند، به نزد پدر آمده، طلب بخشش كردند كه پدرجان! برای ما استغفار نما؛ ما خطا كاریم؛ اما من پدری را سراغ دارم كه پیش از خواست ما برایمان استغفار می­كند.

پدر جان! می­دانم كه چه­قدر دلت را شكستم؛ چه­قدر تنهایت گذاشتم؛ چه­قدر از یادت بردم و چه بی وفا فرزندی بودم برایت. به هركسی فكر كردم جز به تو؛ به یاد هر كسی بودم جز تو و فراموش كردم كه: «اَلقَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللهِ غَیْرَ اللهِ»: «قلب حرم خداست و نباید كسی را جز او در آن راه داد.»

و فراموش كردم كه: ﴿ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَینِ فی جَوفِهِ...

و شنیدم كه برای شیعیانت استغفار می­كردی كه خداوندا! از تقصیر شیعیان ما بگذر كه آنان به اتكاء محبّت و ولایت ما گناه می­كنند. خدایا! اگر گناهانشان در رابطه با توست، تو از آنان چشم پوشی كن كه ما (از آن­ها) راضی شدیم ... . و من باز حرمت­ات نگاه نداشت؛ اما پدرم! تنها یاورم! تو خود خوب می­دانی كه من جز تو كسی را ندارم؛ اگر هر خطا و اشتباهی نمایم، باز هم فرزند تو ام!

فرزندی كه به جرم و خطایش از خانه­ بیرون كرده باشند، شب هنگام راهی جز بازگشت به منزل پدر ندارد.

من هم جز خانه­ی تو پناهگاهی ندارم و با هر خطا و اشتباهی دوباره باید به سوی تو بازآیم؛ اما...

خدایا! از تو می­خواهم كه یاری­ام كنی تا قدرش بشناسم و حرمت­اش نگه­دارم و با نیّتی صادقانه به سویش گام بردارم و خود را در آغوش پر مهر و پدرانه­اش بیفكنم ... آمین!






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آبان 1391 توسط محمد شاملی
طبقه بندی: دل نوشته 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin